تفسیر عرفانی قرآن، که غالباً با عنوان «تأویل» یا «تفسیر باطنی» شناخته میشود، تلاشی است برای کشف معانی درونی و روحانی وحی اسلامی فراتر از ظاهر الفاظ آن. این پژوهش با بازنگری و بسط بحث در باب عرفان قرآنی، آن را در بستر سنتهای صوفی و شیعی جای داده و به بررسی مبانی معرفتشناختیای میپردازد که امکان چنین تفسیرهایی را فراهم میسازد. با بهرهگیری از پژوهشهای معاصر و منابع کلاسیک، نشان داده میشود که اندیشمندان صوفی و شیعی قرآن را وحیی چندلایه میدانند که دارای «ظاهر» و «باطن» است. در این راستا، تعاریف «تأویل»، مناقشات تاریخی پیرامون مشروعیت آن، و روشهایی که عارفان از طریق آن مدعی «بازگرداندن» آیات به منشأ الهی خود هستند، بررسی میگردد. توجه ویژهای به نقش «علم حضوری»، «معرفت نفس»، «فطرت» و «توحید» بهعنوان مبانی معرفتشناسی فلسفی و عرفانیِ تفسیر باطنی شده است. این مطالعه تأکید میکند که تفسیر اصیل عرفانی در اسلام، معنای ظاهری یا شریعت را نفی نمیکند، بلکه با پیوند دادن ظاهر و باطن، عقل و شهود، به وحدت میرساند. با تحلیل تفاسیر عرفانی صوفیه و آموزههای باطنی شیعه—از نخستین تفاسیر صوفیانه تا رویکردهای حوزههای علمیه معاصر—نشان داده میشود که تفسیر عرفانی قرآن جستوجویی منضبط برای فهم ژرفتر وحی است که غایت آن دگرگونی درونی و پیوند مستقیم با حقیقت مطلق است. نتیجه پژوهش آن است که تفسیر اصیل عرفانی، نه خوانشی سلیقهای یا بدعتآمیز، بلکه مبتنی بر تلقی سنت اسلامی از قرآن بهعنوان «نامه محبت الهی» به انسان است که سالک را به کشف اسرار الهی از طریق تزکیه، عشق و شهود باطنی فرا میخواند.