در قرآن، واژگان مرتبط با حکومت بیش از ۸۵ بار به کار رفتهاند و اغلب به مفهوم حکمرانی و داوری اشاره دارند. علاوه بر مأموریت ترویج اصول سیاسی، اعتقادی و اخلاقی، پیامبران و ادیان الهی مانند یوسف، موسی، داوود، سلیمان و پیامبر اسلام (ص) حکومت کردهاند و در واقع حکومت آنان بخشی از رسالتشان بوده است (آیه ۲۰ سوره ...). به طور کلی، قرآن از حکومت حضرت عیسی مسیح نامی نبرده، اما اصل جداناپذیری پیامبران و لزوم ایمان به همه پیامبران الهی در این زمینه در آیه ۲۸۵ سوره بقره بیان شده است: «به خدا، کتابها و پیامبران الهی ایمان آوردند و گفتند: ما میان هیچیک از پیامبران خدا تفاوتی قائل نیستیم.» با تحلیل روند ظهور مسیحیت و گسترش و پذیرش آن در امپراتوریهای روم و یونان باستان، میتوان گفت مردم از ابتدا تا اوایل هزاره دوم، مسیحیت را به عنوان یک باور دینی پذیرفتند و دولت نیز آن را به عنوان دین رسمی تلقی میکرد. از سال ۱۰۵۴، بسیاری از درگیریهای داخلی رخ داد که شکافهای بزرگی ایجاد کرد و فرقههای اعتراضی و اصلاحطلب به ثبت رسیدند. تجربه تاریخی نشان میدهد که روابط دولت و کلیسا در اروپا بیشتر به میزان و نحوه مشارکت دولت وابسته است، و دولت در بهترین شرایط از قوانین و مؤلفههای دینی، بهویژه در ساختار قضایی و سیاسی خود، بهرهبرداری کرده است. هدف اصلی این مقاله جلب توجه به یک پرسش اساسی است: تا چه میزان میان اسلام و مسیحیت در زمینه سیاست و حاکمیت سیاسی اشتراک و تفاوت وجود دارد؟